محمدجعفر محمدزاده

 اشاره : آخرين شماره (دهمین ) فصل نامه ادبی «درگاه» پاییز /93 منتشر شد. درگاه پرونده ویژه  اين شماره خود را به محمدجعفر محمدزاده نویسنده و روزنامه نگار و پژوهشگر اختصاص داد. در این شماره علاوه بر يادداشت هايي از محمود اکرامی‎فر (شاعر و روزنامه نگار) پدرام پاک ‏آیین (شاعر و مدير فرهنگي و رسانه ايي)کرم‏ رضا پیریایی (فعال سياسي و فرهنگي) مسعود فرج ‏الهی (فعال رسانه ايي) مصطفی محدثی‎خراسانی (شاعر و روزنامه نگار) امیدعلی مسعودی (روزنامه نگار ، عضو هيات علمي و مدرس علوم ارتباطات) ساسان والیزاده (شاعر ، نويسنده و پژوهشگر) و  سلیم هاتفی (منتقد ادبي) گفت وگوي مفصلي  با محمدجعفر محمدزاده ترتيب داده شده كه در ادامه مي آيد .محمدزاده در اين گفتگو از كودكي ، دوران تحصيل و جبهه و جنگ و فعاليتهاي مديريتي سياسي و فرهنگي  خود  به تفصيل سخن گفته است .

دوست داریم محمدجعفر محمدزاده از زبان خودش برای خوانندگان مجله درگاه بگوید از کجا آمده است ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سوم دیماه 1347 تاریخ تولدی است که در شناسنامه ام قید شده و گرچه به اظهار خانواده متولد بهمن ماه هستم ولی همین را پذیرفته ام.در شهر کوهدشت  لرستان به دنیا  آمده ام شهری که بیشتر از مقداری که درآن زندگی کرده ام در باره سابقه و تاریخش می دانم و همانجا هم تا پایان دوره دبیرستان درس خوانده ام و کار معلمی را هم در آنجا شروع کردم.سال 66 در رشته اقتصاد اجتماعی دیپلم گرفتم .سال 70 ازدواج کردم و سه فرزند دارم دو دختر و یک پسر دو دخترم هردو دانشجو هستند واولي ازدواج و پسرم هم دوران ابتدایی را میگذراند.

پدرم شغل بنایی داشت و تمام تلاشش تهیه لقمه نان حلالی برای خانواده بود پدری که البته مهلت نیافت که ثمره زحمت خود را در رشد فرزندانش ببیند و خیلی زود زمانی که من سال اول راهنمایی بودم دار فانی را وداع گفت و من حالا هم با وجود قد وقامت و سن وسالم هنوز تشنه سایه پر مهر پدرهستم والبته گرچه سایه اش برسرم نیست اما خداوند سرمایه هایی را به من عطا کرد که امروز می فهمم بسیاری داشته هایم از سختی از دست دادن پدر حاصل شده است و شکر خدا هنوز سایه  و دعای مادر بالای سر و همراهم است.

از دوران تحصیل بگویید.

دوران ابتدایی را در مدرسه هنر کوهدشت سپری کردم دوران شیرین و پر شکوهی بود با معلمینی که هرکدام برایم سرمایه هایی بزرگ بودند که لحظه لحظه همراهی شان را فراموش نمی کنم به ویژه محبت مادرانه خانم  شهناز هیرسایی را که پس از سالها یافتمش و متاسفانه دوباره گمش کردم هیچ گاه از یاد نمی برم.علاقه به موسیقی و شعر و ادبیات و تلاوت قرآن از همان دوره کودکی در من شکل گرفت برخی محصول محیط خانوادگی و برخی نتیجه زحمت معلمان. کلاس چهارم دبستان مصادف شد با سال پیروزی انقلاب اسلامی که برای مدتی مدارس تعطیل شدند.سن وسالی نداشتم ولی تقریبا در همه تظاهرات و شلوغی ها بودم و از همه وقایع خاطره ها دارم . سال 58 که شد سال فعالیت های فرهنگی بعد ازانقلاب بود  چپ ها از یک طرف ، فضای انقلاب اسلامی از طرف دیگر و تغییر در رفتارهای اولیاي مدرسه از سویی ،به همین خاطر سیر مطالعاتی امثال من از همان موقع شکل گرفت . مثلا معلم ورزشی داشتیم گرایش چپ داشت و هر روز کتابهای چپی ومارکسیستی می داد می خواندیم معلمین انقلابی هم کار خودشان را می کردند و در این میان گرایش های خانوادگی هم کمک می کرد شخصیت بچه ها شکل بگیرد به همین خاطر من علیرغم اینکه اغلب کتابهای صمد بهرنگ ونویسندگان آن تیپی را خواندم اما گرایشم به قرآن و مسایل مذهبی و مسجد در من جدی و اساسی بود والبته غالب.

دوره راهنمایی را در مدرسه شهید مطهری آغاز کردم مدرسه ای که سال اول تاسیسش بود و جالب که سال اول معلمی ام را هم در این مدرسه شروع کردم .خواندن جامع المقدمات نزد مرحوم آیت الله مروجی ،شرکت در فعالیتهای فرهنگی و هنری از جمله سرود و قرآن و و تئاتر و کتابخانه و نیز آغاز سیر مطالعاتی از کتابهای شهید مطهری با راهنمایی معلمان خوب و زحمت کشم محصول این دوره بود .شركت فعال و عضويت در اتحادیه انجمن های اسلامی ،حضور مستمر در فعالیتهای نظامی و فرهنگی پایگاه مقاومت و... از مشغله های این دوره ام بود که خیلی متفاوت از بچه های هم سن و سال این دوره بود.

 پس از پایان دوره راهنمایی خودم متوجه شده بودم که میانه ام با ریاضیات خوب نیست به همین دلیل رشته اقتصاد اجتماعی را  برگزیدم و دیپلمم همین شد. علاقه به کار مطبوعاتی و رسانه هم در همان دوران با انتشار نشریات دانش آموزی شروع شد وبه همین خاطر جبهه هم که رفتم بيشتر  کارم شد خبرنگاری  و ثبت خاطرات رزمندگان .

 در اوایل دبیرستان کم کم عشق و حال جبهه آغاز شد ومن که از سالها قبل در فعالیت های پایگاه مقاومت عضو فعال بودم جز جثه ای کوچک چیزی برای جبهه رفتن کم نداشتم و هر بار هم به همین دلیل و نیز سفارشهای مادرم از ماشین پیاده ام می کردند ولی در هر صورت تا پایان دوران دفاع مقدس چند باری توفیق حضور در جنگ را داشتم.

بعد از دیپلم رفتید تربیت معلم چطور دانشگاه نرفتید؟

کنکور آن موقع مجزا بود اصلا در کنکور سراسری شرکت نکردم  می خواستم بلافاصله شغل داشته باشم و بار زندگی روی دوش خودم باشد و تربیت معلم این فرصت را به من می داد که به محض ورود حقوق بگیر و استخدام شوم و از طرفی بعد از تحصیل هم شغل معلمی تضمین شده بود.

دوره تربیت معلم را کجا درس خواندید؟

در لاهیجان بودم  وچه دوره بابرکت و اثر گزاری بود از جهات مختلف لاهیجان دوران پر ثمری در عمرم محسوب می شود اول دوستان خوبی که هنوز هم پس از نزدیک به 30 سال در کنار همیم و رفاقتی مکتبی و ماندگار با هم داریم. تقویت بنیه علمی و اعتقادی به مدد اساتید خوب و نیز افراد موثری در خارج از محیط تحصیل ،ورزش و هیجانات جوانی ،دوشنبه ها  کلاس درس تفسیر نهج البلاغه آیت الله قربانی امام جمعه آن زمان لاهیجان و فعلی رشت،حضور فعال در محافل ادبی و شب شعر های لاهیجان و گیلان واز همه مهم تر آشنایی دیر هنگام و زود فرجام با مرحوم حاج علی اصغر صدق صابر معروف به اخوان، مرد بزرگی که جذبه و هیبت معنوی و علم و شعور وادبیاتش آنچنان مرا جذب خود کرد که هر هفته پنجشنبه از لاهیجان به شوق دیدارش به رشت می رفتم و افسوس که مجال من اندک و عمر او کوتاه تر از مجال من بود و آخرین دیدارم با او شهریور 1368 بود زمانی که قبل از اعزام به مسابقات فرهنگی هنری مراکز تربیت معلم کشور که در اصفهان برگزار شد به دیدنش رفتم  . وقتی پرسید برای چه آمده ای گفتم  شعرم برگزیده شده و به مسابقات کشوری میروم خوشحال شد ،ا آن روز  به ايشان نگفته بودم که گاهی دستی در شعر و ادبیات دارم،خنده تحسین آمیزی کرد و غزلی نوشت و لای کاغذ را بست و داخل دفترم گذاشت و گفت رفتی لرستان باز کن و بخوانش.و تا آمدم كوهدشت نخواندم  وقتي خواندم از آن غزل باید می فهمیدم غزل  خداحافظی است  راستش ته دلم خالی شدو از آن روز هر لحظه منتظر خبر بدی بودم به ویژآنکه چند بار تماس گرفتم گفتند استاد نا خوش است و نمی تواند صحبت کند ،امان از سرطان آن هم از نوع حنجره، که نای آنکه جمله سخن و کلام بود برید .بله به درد سرطان در سن حدود 65 سالگی از دنیا رفت و من هنوز تکالیف و سرمشق هایش را دارم .

غزلش را به خاطر دارید؟

 بله مگر می شود فراموش کنم:

از نگاه خاموشت راز دل هویدا نیست

از برون این مینا رنگ باده پیدا نیست

باغ زندگانی را تو بهار جاویدی

حیف دیده مارا فرصت تماشا نیست

همچوشمع در پایت اشک گرم می ریزم

در بساط مسکینان غیر ازین مهیا نیست

درسکوت پروانه صد زبان سخن باشد

آشنا بغیر از او با زبان گلها نیست

در سکوت و تاریکی الفتی است اشکم را

جز به دامن شبها این ستاره پیدا نیست

غصه هست و بیماری، بیکسی، پریشانی

از برای آزارم درد عشق تنها نیست

خدا رحمتش کند .هنوز هم از نفحات معنوی اش بهره مندم.

اگر دوبار برگردم و بخواهم برای زندگی ام  تصمیم بگیرم باز هم لاهیجان را برای تحصیل انتخاب می کنم البته با همان شرایط.

 خوب دو سال بعد آمدید و معلم پرورشی شدید.واقعا معلمی را دوست داشتید یا بیشتر دنبال شغل و زندگی مستقل بودید؟

 واقعا معلمی را دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم ،گاهی فکر می کنم مگر مي توانستم معلم نباشم ؟آنقدر شیفته معلمی بودم وقتی بعد از شش ماه که معلمی کردم پیشنهاد مدیریت کانون فرهنگی تربیتی نور را به من دادند با شرط حفظ سمت معلمی پذیرفتم و در حکمم كه هنوز دارمش نوشته شد با حفظ سمت مربی پرورشی، بعد هم که آمدم کانون نور و تا الان هم علاقه  وانگيزه ام تمام نشده و در کنار همه مشاغلی که داشته ام معلمی را رها نکرده ام البته در موقعیت های متفاوت.

چه سالی به کانون نور رفتید؟

تاسیس کانون نور در سال 68 بود اواخرش. اسمش را هم خودم انتخاب کردم و در مدت سه سالی که بودیم در کنار همکاران خوبم فضایی به تمام معنی فرهنگی و هنری ایجاد شد، هم فعالیتهای قرآنی در سطوح مختلف انجام می شد، هم علمی مثل کامپیوتر و کلاس کنکور ونجوم و... و هم در کارهای هنری مثل موسیقی و تئاتر. درخشش خوبی ایجاد شد و امروز هم به اغلب سرمایه های فرهنگی هنری کوهدشت که نگاه می کنم می بینم متاثر از فعالیتهای آن دوره است و در بخش های مختلف برخی به درجات استادی رسیده اند. در کل کانون نور را هم برای خودم و هم برای آنهایی که از برنامه های آنجا استفاده می کردند نقطه عطفی می دانم.کانون نور به مرحله ای رسید که در سطح کشور مطرح شد البته در کنار کانون ادب خرم آباد و شهید رجایی بروجرد در بین کانونهای برجسته کشوری و 12 کانونی که هر سال معرفی می شدند دارای نام و عنوان و مقام بود.

ظاهرا مدتی هم در بنیاد شهید کار کردید و بعد از کوهدشت رفتید؟

در کار فرهنگی دنبال این نبوده ا م که حتما مدیر باشم یا در جای بخصوصی فعالیت کنم، شرایط کار در کانون از بین رفت بعد من هم رفتم دارالقران حضرت قائم(عج) را راه اندازی کردیم و در کنار بچه های مسجد کار کردیم ، بله مدتی هم در معاونت فرهنگی بنیاد شهید وسال 75 هم مدتی الیگودرز بودم و بعد هم آمدم خرم آباد وکار ستادی پرورشی،به عنوان کارشناس مسوول امورتربیتی استان و قائم مقام معاون پرورشی را شروع کردم. در الیگودرز نشریه پیام جمعه را به عنوان اولین نشریه اختصاصی  تشکیلات ائمه جمعه منتشر کردم و گرچه رنگ وبوی بومی و استانی داشت ولی در خیلی از جاها ی کشور از  جمله ستادهای نماز جمعه توزیع می  شد.

انتشار کتاب هاي اولتان هم در خرم آباد بود؟

نه، سالی که در کانون نور بودم اولین کتابم را نوشتم با عنوان "گفتگو با قرآن"  که شيوه استفاده از تفسیر قرآن به شیوه موضوعی بود وکاربرد آموزشی داشت.بعد هم سال 78 که از کار اداری در خرم آباد فراغت یافتم ودر دبیرستان جماران تدریس می کردم ابتدا کتاب تک بیت های حافظ و بعد هم گفت وگو در فراسوی زمان را با همت و لطف جناب آقای احمدی مدیر انتشارات افلاک منتشر کردم.

از ادامه تحصیل نگفتید که با وجود کار اداری چطور درس خواندید؟

سال 70  تحصيل در دانشگاه پیام نور مقطع لیسانس در رشته ادبیات را شروع کردم و 74 هم فارغ التحصیل شدم. در کل چاره ای نداشتم باید در کنار کار با سختی های درس خواندن هم کنار می آمدم.

بعد هم برای همیشه از آموزش وپرورش رفتید و وارد کار رسانه و صدا وسیما شدید؟

بله  به دعوت دوست و برادر عزیزم آقای پیریایی رفتم صدا وسیمای استان ایلام و کارم را با مدیریت پژوهش و سنجش برنامه شروع کردم و بعد هم معاون صدا و سیمای ایلام وتا 82 هم ایلام بودم و بعد هم که ایشان  رفتند کردستان من چند ماهی ماندم بعد به عنوان معاون صدا مدیریت شبکه استانی صدای کردستان را نیز تجربه کردم ،کار در رسانه رادیو هم برایم  تجربه گران  قیمتی بود و هنوز از آن تجربه لذت میبرم به ویژه رادیو کردستان که مملو از تنوع و شعر و ادبیات وموسیقی  و همكاران فرهيخته است.در کردستان فرصت این را هم داشتم که در دانشگاه آزاد کردستان فوق لیسانس ادبیات فارسی را هم که سال 81 پذیرفته شده بودم و هرهفته پنجشنه و جمعه ها را از ایلام به سنندج می ر فتم و کار سختی هم بود پی بگیرم و سال 84 هم فارغ التحصیل شدم.دانشگاه آزاد سنندج هم به مدد اساتید خوبی مثل دکتر انوری،دکتر قدمعلی سرامی و مرحوم دکتر رخزادی و دکتر غفاری که داشت دانشگاهی جدی و داراي سطح علمی خوبي بود.

پایان نامه کارشناسی ارشدتان چه بود؟

پایان نامه را با دکتر انوری و دکتر غفاری گذراندم "مقایسه شاهنامه فردوسی و غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم ثعالبی" که سالهای اخیر انتشارات امرود آن را چاپ کرد با عنوان "بیداری در باغ مومیایی" البته کتاب "اسفندیار نامه" هم که تا کنون دوچاپ از آن به اتمام رسیده محصول درس کلاس دکتر سرامی  بود که ایشان از شاهنامه پژوهان برجسته کشور است و آن را هم نشر امرود منتشر کرد.

تهران هم که آمدید در کنار کار، تحصیل در دوره دکتری را هم ادامه دادید؟

بله ، سه ترم رشته ایرانشناسی در دانشگاه دولتی ایروان خواندم و  بشتر امتحاناتش را هم گذراندم ولی رفت و آمد و اقامت با وجود کار سنگین اداری  ومسئوليت هاي ملي برایم سخت بود و ناچار شدم علیرغم علاقه ای که به رشته و اساتید آنجا داشتم و کار رساله ام را هم در موضوع شناخت اقوام ایرانی شروع کرده بودم كنم و از سال 1389  كه در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی  پذيرفته شدم تحصيل در رشته زبان و ادبيات فارسي را شروع كردم.

گفتاز سبز بنایش از کردستان بود؟

گفتار سبز را سال 76 درخواست کرده بودم ولی سال 82 مجوز دادند که آن زمان دیگر من از ایلام هم رفته بودم کردستان و اولین شماره تا حدود 50 شماره اش را در کردستان منتشر کردم وبیشتر هم نگاه و رویکردش غرب کشوری بود گرچه از ابتدا مجوز نشریه سراسری بود. دوره خوبی در کردستان داشت به مدد گفتار سبزدر کردستان همکاران مطبوعاتی آنجا خیلی زود مارا در درون خودشان پذیرفتند و مدتی به عنوان رییس خانه مطبوعات کردستان همراه بودیم تا آنکه به تهران آمدم وگفتار سبز هم  عملا تهرانی و سراسری شد و البته هیچ گاه خودم راضی نشدم ضمن اینکه باید نام ببرم از دوست عزیزم آقای والی زاده که تقریبا به استثنای این اواخر سردبیری گفتار سبز را همیشه به عهده داشتند .

تهران هم شد پایان عمر گفتار سبز؟

ج- بله مدتی فصلنامه طنز و کاریکاتور شد  وسالهایی هم که در معاونت مطبوعاتی بودم به صورت هفته نامه در حوزه تخصصی رسانه منتشر شد و الان هم نامی از آن جز در آرشیو وجود ندارد یعنی  علاقه ام مثل گذشته به کار مطبوعاتی و ژورنالیستی نمانده گرچه فعلا فصلنامه مطبوعات ایران را  در كنار كار دانشنامه منتشر میکنم.

از دوره کار در روزنامه جام جم و ديوان محاسبات نگفتید؟

از کردستان به دعوت آقای جعفری مدیر وقت روزنامه جام جم سال 84 آمدم تهران و به عنوان معاون و عضو هیات مدیره و عضو شورای سیاست گذاری کار را شروع کردم گرچه مدت کوتاهی بود ولی خیلی خاطره انگیزو دوست داشتنی بود. هم کار اجرایی و هم  مجال نوشتن پیدا کردم. دوستان خوبی در حوزه خبر و روزنامه نگاری  هم يافتم كه از ثمرات آن دوره است. دقیقا 365 روز هم حضورم  در جام جم طول کشید و از آنجا رفتم دیوان محاسبات به عنوان مدیر کل روابط عمومی و امور بین الملل که در هر دو جنبه روابط عمومی و بین المللش برایم تجربه های خوبی بود گفتار سبز را هم در آنجا منتشر می کردم، ضمن اینکه ماهنامه حسیب متعلق به دیوان را نیز مدیریت می کردم. در بخش بین الملل ارتباطات خوبی در سطوح منطقه ایی و آسیایی و نیز جهانی در قالب عضویت ایران در سه تشکیلات اکوسای،آسوسای و اینتوسای ایجاد شد وسفرهای خوب و حاوی تجربه های ارزنده ای هم بدست آوردم .سفر به مالزی،کویت،ترکیه از آن جمله بود و در سفر به ترکیه در همایش علمی که در جنب اجلاس اکوسای بود مقاله علمی من كه پذیرفته شده بود  ارایه كردم.

بعد هم یکباره سر از ریاست جمهوری درآوردید؟

یکباره نبود ارتباطاتم با بخش هایی از دولت از دوسال قبل شکل گرفته بود و در فضای مطبوعاتی کشور هم  حضور پر رنگی داشتم تا اینکه اوایل سال 87 به دولت دعوت شدم و کارم را به عنوان معاون ارتباطات و اطلاع رسانی در دفتر رییس جمهور شروع کردم .کار سخت وپرحجمي که اگر بنشینم فقط خاطراتم را بنویسم سالها طول خواهد کشید وامیدوارم روزی این مجال را پیدا کنم. سفر به قریب 50 کشور در اقصی نقاط عالم وحضور در متن مذاکرات دهها تن از سران و روسای جمهور و مقامات کشورها و شرکت در اجلاس متعدد بین المللی و ملاقاتهای بی شمار حتما می تواندتجربیات وخاطرات مفیدی را منتقل نماید.

امیدواریم هرچه زودتر شاهد انتشار خاطرات شما باشیم. از این بحث بگذریم چطور شد رفتید وزارت ارشاد و وارد کار سخت و پر حاشیه مطبوعات شدید؟البته در شرایط دشواری هم وارد آن عرصه شدید ،معاونت مطبوعاتی یک دوره پر حاشیه را پشت سر گذاشته بود وشرایط نامتعادلی برمطبوعات کشور به ویژه مدیریت این حوزه حاکم بود.چطور پذیرفتید که کار در ریاست جمهوری را رها کنید و به ارشاد بروید؟

درست است شرایط سختی بود، از اول دولت دهم پیشنهاد شده بود که بروم معاونت مطبوعاتی ولی با علم به سختی های کار تمایل چندانی نداشتم اما یک سالی  بعد که مشکلات بیشتر خودش را نشان داد و نیاز بود آرامشی ایجاد شود قرعه مجددا به نام من افتاد و و اواخر دی ماه89 بود که رفتم معاونت مطبوعاتی وشرایطی که آن زمان حاکم بود قدري كار را سخت كرده بود .برای آرام کردن فضا چاره ای نداشتم جز اینکه با ارایه برنامه هایی با محوریت توسعه کیفی و تهذیب رسانه نگاه ها را معطوف به مسایل فرهنگی و رسانه ای وبرنامه ایی کنم  برهمین اساس بود که در همان ماههای اول برنامه ام را در 90 محور ارایه کردم و تا آخرین روزهای حضورم هم پیگیر اجرای آنها بودم. برنامه هایی که برخی در عمل موفقیت آمیز  وبرخی امکان اجرا نداشت و برخی هم نیمه کاره ماند .

کتاب رسانه شناخت محصول همین دوره است؟

کتاب رسانه شناخت تا کنون به ویراست سوم و چاپ سوم رسیده است و هر بار هم تغییراتی در حجم و چینش و طبقه بندی موضوعات ایجاد شده است در چاپ اول حدود 170 صفحه که در ویراست دوم به بیش از 200 صفحه رسید و در ویراست سوم بالغ بر 350 صفحه است. همان طور که گفتم مهمترین تغییراتش اضافه شدن مطالب جدید است که شامل یادداشت ها و سخنرانی ها و گفت گوهای صورت گرفته  است که از سوی انتشارات دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ها منتشر شده است ،محور اغلب موضوعات هم توسعه کیفی و تهذیب رسانه و اعتقاداتم راجع به راهکارهای توسعه و تهذیب رسانه است البته گفت وگو هایی در حوزه های عام فرهنگی هم با رسانه های داخلی و خارجی نیز داشته ام که در بخش گفت و گوها آمده است.

انصافا هم در دوره شما کار انتشار کتاب به ویژه کتابهای آموزشی خوب رونق داشت؟

دلیلش هم نیاز جدی بود، عمده منابع موجود حوزه روزنامه نگاری و  ارتباطات غیر بومی و ترجمه است من هنوز هم معتقدم نقص عمده ای که در نظام آموزشی در حوزه علوم ارتباطات و روزنامه نگاری وجود دارد کمبود منابع آنهم با نگاه بومی و ایرانی و اسلامی است که در دوره سه ساله ای که شما اشاره کردید بیش از یکصد عنوان کتاب با این رویکرد چاپ شد که باز هم کفاف نمی دهد و باید این حوزه تعطیل نشود.علاوه بر آن صدها دوره آموزشی و تربیت مدرس و علوم روزنامه نگاری برگزار شد که اینها همانطور که عرض کردم در راستای توسعه کیفی بود.

از کار سخت در حوزه مطبوعات برویم به فعالیت های دانشگاهی، رابطه تان با تدریس ودانشگاه چگونه است؟

تدریس جزو لذت بخش ترین کارها برای من است فرقی هم نمی کند کجا ودر چه مقطعی، بنا به شرایط هرجا بوده ام تدریس را رها نکرده ام.مثلا زمانی که در سازمان صدا و سیما بودم امکان تدریس در باشگاه خبرنگاران فراهم بود وآنجا تدریس می کردم مهم فضای کلاس و برقراری رابطه معلمی بود.در بیش از 25 سال خدمتم هیچ سالی کار معلمی را تعطیل نکرده ام.هم اکنون هم این روال را ادامه داده ام در دانشکده خبر و سوره وعلامه طباطبایی و جاهای دیگر و فعلا هم در دانشگاه مذاهب اسلامی مشغولم وازحضور دربین دانشجویان لذت می برم ضمن اینکه همیشه خودم را همکلاس دانشجویان می دانم چون حقیقت این است که کلاس جای آموختن دو طرفه است.

تدریستان بیشتر در رشته هایی است؟

معمولا در دو رشته تدریس داشته ام یکی ادبیات به عنوان رشته تخصصی و تحصیلیم و دیگری در حوزه روزنامه نگاری و علوم ارتباطات که مورد علاقه و همواره با آن رابطه کاری داشته ام.

اگر مایل باشید قدری آهنگ سوالات را تند کنیم تا به مطالب بیشتری برسیم؟

بفرمایید

علاقه هنری شما در چه زمینه هایی است؟

شکسته نویسی و عکاسی.

چه نوع عکسی؟

عکاسی از طبیعت را دوست دارم، سوژه های مورد علاقه ام هم غروب، جاده و درخت است و اگر بتوانم هر سه را با هم جمع کنم عالی می شود.

یک بیت مورد علاقه از دیوان حافظ؟

 چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش/زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست.

علاقه به مطالعه؟

ادبیات،روزنامه نگاری،تاریخ مطبوعات ورمان.

چرا رمان؟

مطالعه  يعني خواندن رمان، باقی پژوهش و تحقیق به حساب می آید.

آخرین رمانی که خوانده اید؟

رقص با گرگها، فیلم سینمایی اش را دیده بودم ولی به زیبایی رمانش نیست.

چندساعت در روز رمان مي خوانيد؟

در روز هيچ، اما آخرين بخش  يك روزم با خواندن 20-30 صفحه رمان تمام مي شود.

روزی چند ساعت در فضای مجازی هستید؟

در حد نیاز شاید یک ساعت، سعی می کنم معتاد نشوم

مطبوعات لرستان؟

نوپا و خوش آتیه، البته اگر بخواهیم.

توسعه لرستان؟

باید از درون اتفاق بیفتد تا اثر آن را در بیرون ببینیم.

بیشترین اشتغال این روزها؟

کار در دفتر دانشنامه مطبوعات ایران

كار دانشنامه كي تمام مي شود؟

تازه شروع شده و جلد اول منتشر شده است ،ادامه اش  حتما تا پايان عمر من!

علاوه بر سرپرستي و سرويراستاري مدخل هم مي نويسيد؟

زياد ننوشته ام ،كار ويراستاري و سرپرستي يك تيم علمي مهم تر از نوشتن يك يا چند مدخل است. در جلد اول چهار مدخل هم نوشته ام

مجله درگاه؟

يك نمونه از توانمندي و استعداد نهفته لرستان كه دارد شكوفا مي شود.

وسخن آخر؟

 مرد آخربين مبارك بنده اي است...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 18:2   توسط : مدیر سایت  | 

 

 

 به گزارش ایبنا جلسه نقد و بررسي دانشنامه مطبوعات ايران عصر روز شنبه 15 آذر  1393 به همت مشترك كتابخانه ملي و خانه كتاب  با حضور دكتر محمدجعفر محمدزاده _ سرپرست تدوين دانشنامه مطبوعات ایران _  وجمعي از دست اندر كاران تدوين دانشنامه و تني چند از اساتيد دانشگاه   برگزار شد .

در اين نشست كه از ساعت 16/30 تا 18/30 برگزار گرديد ابتدا  منتقدين در باره ويژگي كمي و كيفي و محتوايي دانشنامه سخن گفتند و ضمن بيان اينكه كار دانشنامه نگاري كار سخت و سنگين و ارزشمند است به طرح سوالاتي راجع به متن و محتوا و ويرايش و مدخل گزيني دانشنامه پرداختند كه از سوي دكتر محمدزاده و دكتر اميد علي مسعودي از نويسندگان دانشنامه به آنها پاسخ داده شد .

گفتنی ست مشروح كامل مباحث اين نشست در اولين شماره مجله تخصصي نقد كتاب منتشر خواهد شد .

دكتر محمدزاده در اين نشست علاوه بر پاسخ به موضوعات مطرح شده از سوي منتقدين در سخناني به بيان پيشينه كار دانشنامه نگاري و مراحل تدوين دانشنامه مطبوعات ايران و روند كار تدوين مجلدات بعدي پرداخت . بخشي از سخنان وي در اين نشست :

- مراحل نگارش و تولید «دانشنامه مطبوعات ایران» از سال 1390 شروع شد .

- فاز نخست این اثر شامل جلد نخست حاوی مدخل‌های «آ» و «الف» با تلاش بیش از 80 نفر در تابستان گذشته (1393) منتشر شد .

- متاسفانه دانشنامه‌ها در ایران با یکبار منتشر شدن ، دیگر هیچ کاری روی آنها انجام نمی‌شود ، در صورتیکه در  روش پيشرفته دانشنامه نگاري در دنیا هر سه تا پنج سال  يكبار دانشنامه‌ها   به‌روز شده و ویرایش می‌شوند.

- «دانشنامه مطبوعات ایران» نیز در حال طی کردن روند دیجیتالی شدن است و ان‌شاالله پس از اتمام فروش  چاپ كاغذي جلد نخست، نسخه دیجیتالی آن نیز منتشر می‌شود .

- دانشنامه به عنوان يك رسانه معتبر فرهنگي در جهان امروز مورد توجه محافل فرهنگي و علمي است.  

- هر كشوري كه توانسته است در زمينه دانشنامه نگاري پيشرفت كند زمينه هاي توليد علم در آن كشور فراهم تر است.

- عمر دانشنامه نگاري در ايران گرچه به عهد ناصري بر مي گردد اما نگارش دانشنامه با روش هاي روز دنيا در دهه هاي اخير پس از انقلاب اسلامي سرعت گرفته است.

- دانشنامه ها را از نظر شموليت مطالب به دو دسته تقسيم مي كنند دانشنامه هاي عمومي و دانشنامه هاي  تخصصي و دانشنامه مطبوعات ايران يك دانشنامه تخصصي محسوب مي شود.

 

منتقدان اين نشست آقايان:

دکتر سیدصادق سجادی( عضو هيات علمي ومعاون پژوهشی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی)دکتر مسعود کوثری (عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مدیر انتشارات علمی و فرهنگی) مهدی جعفری خانقاه(محقق و پژوهشگر حوزه ارتباطات)و دکتر داریوش مطلبی عضو هيات علمي دانشگاه آزاد و از مديران خانه کتاب.

 

گزارش تصویری در : خبرگزاری کتاب ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 11:49   توسط : مدیر سایت  | 

نشست بررسي و نقد "دانشنامه مطبوعات ايران" با حضور اصحاب انديشه و مطبوعات در انديشگاه كتابخانه ملي برگزار مي شود.
به گزارش روابط عمومي سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، اين نشست در روز شنبه، 15 آذر 1393 از ساعت 16:30 تا 18:30 با حضور پديدآورندگان اثر، دكتر محمدجعفر محمدزاده و دكتر اميدعلي مسعودي برگزار مي شود.
گفتني است در اين نشست تخصصي، دكتر سيدصادق سجادي، دكتر مسعود كوثري، دكتر داريوش مطلبي و دكتر مهدي جعفري خانقاه نيز به عنوان منتقد حضور دارند.
شركت براي علاقه مندان در نشست مذكور آزاد است.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 12:22   توسط : مدیر سایت  | 

 

سلام 

معمولا آقا مهدي عزيزم اين وبسایت را به روز و كارهايش را انجام مي دهد و از اين بابت قدر دان زحمتش هستم.

اگر توفيق باشد و مجال بيابم از اين پس گاهي نكته اي مطلبي و يا ... را خواهم نوشت و تقديم دوستان خواهم كرد .

روز گذشته دوست عزيزي تلفني دو بيت شعر را برايم خواند بعد دنبال اصل شعر و شاعرش رفتم ، يافتم كه شعر از ميرزا حبيب خراساني از شاعران و علماي قرن سيزده است به نظرم زيبا آمد: 

خيز كه مستانه شرابت دهند 

مرغ دل از بهر كبابت دهند 

تا نكني بيم ز روز حساب 

باده فزون تر ز حسابت دهند 

عذب بود نام نهندش عذاب 

مشنو اگر بيم عذابت دهند 

بر در ميخانه اگر سر نهي 

طاعت ناكرده ثوابت دهند 

خدمت مستان خرابات كن 

بو كه دلي مست وخرابت دهند 

در عوض كوثر و تسنيم و خلد 

يك قدح از باده نابت دهند

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آذر 1393ساعت 11:51   توسط : مدیر سایت  | 

آرشيو